صفحه قبل1...78910صفحه بعد

اولین روز بارانی را بخاطر داری؟ غافلگیر شدیم،چتر نداشتیم،دویدیم،خندیدیم

وبه شالاب شلوپ های گل الود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی،چتر اورده بودی ،من غافلگیر شدم سعی می

کردی من خیس نشوم وشانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند حوصله نداشتی سرمابخوری چتررا کاملا

بالای سرت خودت گرفتی وشانه راست من کاملا خیس شد

چند روز پیش چطور؟

به خاطر داری؟که بایک چتر اضافه امدی و مجبور بودیم

برای اینکه پین های چتر تو چش و چالمان نرود 2 قدم از دور تر

برویم فردا دیگر نمی ایم ، تنها برو

+ تاريخ دوشنبه 01 خرداد 1391ساعت 10:41 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

و اما تو ای عشق

چه مظلومانه میان کلام و رفتار بی عاطفه مانده ای

چه غریبانه از تو می گوئیم جائی که هیچ نشانه ای از تو نیست!

چه سپری از تو ساخته ایم برای پوشاندن دلهای خاکستری مان

تو بمان هرچند که نشناسیمت

تو بدرخش که تجلی ذات حقی شاید روزی کسی حق تو را واقعا شناخت

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 12:56 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

امروز امده و هنوز به یاد دیروزم،بی تاب و بی قرار ، هنوز دارم

به عشقت میسوزم

دیروز رفته و دلم کجای کار است، نمیدونم دلت هنوز به یاد من است.

میسوزم و میسازم و گله ای ندارم از این لحظه ها این تقدیر من است

با همین حال و روزم  هدر رفت تمام سالها می دانم فردا می اید و من مثل امروز

که در حسرت دیروز نشسته بودم، مثل دیروز که عاشقت شده بودم،عاشق شده بودم

و از این روزها بی خبر بودم، نمیدانستم تو میروی، چقدر من خوش خیال بودم...

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 12:14 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(1)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

در جلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..

درد دل من در این کاغذ کوچیک جا نمیشود!

در این سکوت بغض الود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند

و برگه سفیدم عاشقانه قطره را در اغوش می کشد!عشق تو نوشتنی نیست...

در برگه ام کنار او یک قلب میکشم

وقت تمام است.

برگه ها بالا...

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 11:53 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(1)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 نمیدونم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر

فقط میدانم در اغوش منی،بی انکه باشی

 

 

ورفتی بی انکه نباشی

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 11:14 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

به من گفتی همیشه با توام تنها نمانی

به شرطی که قدر عشقم را بدانی

گرامی داشتم همیشه عشقت

 

 

 

ولی رفتی الهی...

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 11:11 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

برایش بنویس دوستت دارم اخه میدونی ادما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگیا پاک شدنی نیست. گرچه پاره کردن کاغذ از شکستن یک قلب ساده تره ولی تو بنویس...تو...بنویس

+ تاريخ پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1391ساعت 10:53 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(1)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

نیازی نیست طرف بهت بگه:برو همینکه روزها بگذره و یادی ازت نگیره

همین که نپرسه چجوری روز رو به شب میرسونی...

همین که کارو زندگی رو بهونه میکنه..

همین که دیگه لابه لای حرفاش دوستت دارم نباشه و همین که حظور دیگران تو زندگیش

پررنگ تر از بودن تو باشه

هزار بار سنگین تر از کلمه ی برو واست معنی پیدا میکنه پس برو

قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...

+ تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391ساعت 23:27 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

نفس میکشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدای ات بدجور بر قامتم گشاد است

تو نیستی

اسمان بی معنیست

حتی اسمان پرستاره

وباران

مثل قطره های عذاب رو سرم می ریزد

تو نیستی

ومن چتر می خواهم..

هرچیزی که حس شاعرانه و عاشقانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد اغوشت بیوفتم..

 

+ تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391ساعت 23:21 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)

صفحه قبل1...78910صفحه بعد

 

وقتی چمدانش را به قصد بستن بست

نگفتم عزیزم اینکارو نکن

نگفتم برگرد

و یک بار دیگه به من فرصت بده

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه

رویم را برگرداندم

حالا او رفته ومن تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

+ تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391ساعت 23:10 نويسنده jadeyeasheghi | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران