
شرابــــ هـــم ...
بــه مستــی ام حسـادتــــ مـی كنـــد ...
آنگــاه كــه خمــار یكــــ لحظـه
بودن تــو مــی شــوم ...

امشب بغض هاي تنهايي من دوباره مي شکند
چشمانم بس که باريده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
آخ که چقدر تنهايم...
دل بيچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده
و انگشتانم بس که برايت نوشته خسته
روبروي آئينه نشسته ام... آيا اين منم؟؟!!
شکسته...
دلتنگ...
تنها...
تو با من چه کردي؟
شايد اين آخرين زمزمه هاي دلتنگي ام باشد
ديگر هيچ نخواهم گفت...
اما منتظرم...
انتظار ديدن دوباره تو براي من اکسير زندگيست
پس برگرد...
عاشقانه برگرد
براي هميشه
..................؟

درد مــَرا انتخابــْ کـ ـرد...
مـَ ـن تـ ـو را....
تـ ـو رَفتــَن را...
آسودهـ بــُرو! دلواپـَس مـَ ـن نــَباش
مـَن و دَرد و یـ ادَتـ تـــ ـا
ابـ ـ َـ ـــــ ـ ـ ـد
مي دوني ؟
يه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن
تو باشي منم باشم
کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفيد..تو منو بغل کردي که نترسم
که سردم نشه نلرزم
مي دوني ؟
تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار
پاهاتم دراز کردي...منم اومدم نشستم جلوت
بهت تکيه دادم
دو تا دستاتو دور من حلقه کردي
بهت ميگم چشماتو مي بندي؟...مي گي : آره
چشماتو مي بندي
بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟
مي گي : آره
و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم
آروم آروم.......قصه مي گي
يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه
مي دوني ؟
مي خوام رگمو بزنم
چون دست چپ...يه حرکت سريع.. يه جمله ي عميق بلدي ؟
نه واي !!! تو که نمي بيني
و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم
تو چشماتو بستي نمي بيني
.....
من تيغ و از جيبم در ميارم.... نمي بيني که سريع مي برم
نمي بيني که خون فواره مي کنه... روي سنگ هاي سفيد و
نمي بيني که دستم مي سوزه
من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ
که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني
تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني
من دارم دستمو نگاه ميکنم
دست چپمو.....خون ازش مياد
مي دو ني ؟
دستمو مي ذارم رو زانوهام
خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها
مسيرش قشنگه.....حيف که چشمات بسته است
نمي بيني
.....
تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده
محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه
مي بيني که نا منظم نفس مي کشم
تو دلت مي گي آخي
............
نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني
سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم
چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟
مي ترسم خودمو بکشم
از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن
ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم
مردن خوب بود
آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو
...
گريه نکن
من ديگه نيستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدي
تو خيلي گريه مي کني
دلم مي شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش
باشه ؟
من مردم ولي تو باورت نمي شه
تکونم مي دي که بيدار شم
فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم
مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني
اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره
من مر دم ... ولي براي تو زنده ام
مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟
دوستت دارم


مهم نیست برام که جیغ میکشی و مستی !
مهم نیست برام تیغ میکشی رو دستی که یه رو من انگشتاشو بوس میکردم !
تموم شد روزایی که من تو رو لوس میکردم !

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است
چشمانم غرق در اشکهایم شده ….
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…
سر آغاز نامه عاشقانه با نام یارم می نویسم صادقانه.
از عشق می نویسم از صفایش ، از محبت می نویسم از وفایش ، از دلش می نویسم ، از نگاهش.
در همان لحظه اول که تو را دیدم عاشقت شدم، عاشق آن چهره ماهت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم.
عاشق حرفهای پر مهرت شدم، عاشق چشمهای زیبایت شدم.
در همان لحظه بیادماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود که بیایم با تو دردو دل کنم . چیزی در دلم مانده و غوغا به پا کرده که موقع درد و دلهایم به تو خواهم گفت…!
می خواهم بگویم دوستت دارم، عاشقت هستم.
درهمان لحظه اول که تو را دیدم احساسی در دلم داشتم!
احساس می کردم چشمانت به من می گویند بیا باهم باشیم ، از هم بگوییم ، بادل باشیم.
چشمانت به من می گویند بیا و با عشق همسفر باش!
ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام زودتر بیا و در قلبم خانه کن. بیا و قلبم را آرام کن. بیا تا دلم خون نشده ، تا گل خونمون همش پرپر نشده! بیا سر قرارمان ، قرار هر روز و هر شبمان.
نامه ام را برایت بر روی بهترین کاغذ زندگی می نویسم با جنس اعلا.
اما نامت را بر روی دیواره سرخ قلبم تا ابد نگه خواهم داشت.
دلگیرم از تمام الفبای بی کسی به خصوص از این 5 حرف:ف.ا.ص.ل.ه
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟لبخندی که بی اراده روی لبهای یه عاشق نقش میبنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه:دوست دارم
