
گــریان شده دلـــــم….
همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز…
پا به زمین می کـــوبد…
تــــو را میـــخواهد….
فقط “تــــــــــــــــــو” را…

میروی و من فقط نگاهت میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو
یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو
همین یک لحظه باقی است
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
ایـن شــعرهـــا
بـــرونــد بــه جــهنّم
مــن فقــط
دیــوانـه ی آن لحــظه ام…
که قــــلبت…
زیــــر ســـرم
دسـت و پـــا بزند….

نیمکت با هم بودنمان تنهاست
من دل نشستن ندارم
تو دلیل نشستن باش !

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست ..
و غمــت سـهم ِ مــن!

بی هیچ اسمی میشه عاشق شد .. بی هیچ ردّی از خدا رو خاک
من سالها عاشق شدم بی او .. یک حسِ بی تفسیر وحشتناک

آهاے همیشگے ترینم!
تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم!

چتری برایـــــم بگیر
حتــــی خیالے . . .
خیس دلتنگـــے شده امــ !

انقدر مرا سرد کرد
از خودش... از عشق...
که حالا به جای دلبستن یخ بستم!
اهای!!! روی احساسم پا نگذارید..
لیز می خورید!
