
روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند…
و نمره ی من باز صفر می شود …
هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام ….!!!!

آرزوی خیلی ها بودم
از آن دست نیافتنی هایشان….
ساده اسیرت شدم که قدر ندانستی…!!!

شیشه نازک احساس مرا دست نزن !
چندشم می شود از لک انگشت دروغ
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت؟که احساس مرا خوب فروخت!!!

تا دوباره دیدنت
این رختخواب را وارونه خواهم خوابید…
خیانت است به تو……!
سر بر کنار خیالت گذاشتن….

طعم سیب میدهد لبهایش
و من گناه کارترین حوای زمینم
بهشت همین جاست
در آغوش تو…
با لب های ممنوعه ات…

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!

هنوز هم صدقه هایم به نیت سلامتی توست…
هی….؟
معشوقه ی من….
سلامتی…؟؟؟!!!!

کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن
واســه دلخــوشــیم…!!
“” تــــــــو “”
دو کیــــلومــــتر…!

مدام گفتی خیالت تخت من وفادارم
و من چه ساده لوحانه خیالم را تختی کردم
برای عشق بازی تو با دیگری…